بسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً برَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرّاحِمین
  پنج‌شنبه 1 فروردین 1398
بروز شده: 29 اسفند 1397
 
  کد خبر: 8189       تاریخ انتشار: 9 بهمن 1397 - 22 جمادي الاول 1440









 









 

سلسله جلسات علمی ـ فکری حجت الاسلام والمسلمین سید حسین شیرازی
«نظم و چیره شدن بر غیر ممکن ها» (جلسه چهارم)


 
«سختی های فراگیر انضباط و جنبه های منفی آن»
 
در روز پنج شنبه 10 جمادی الأولی 1440ق (1397/10/27) جلسه چهارم از سلسله جلسات علمی ـ فکری حجت الاسلام والمسلمین سید حسین شیرازی با موضوع: «نظم و چیره شدن بر غیر ممکن ها» با حضور علما، فضلا و اساتید حوزه و دانشگاه برگزار شد.
 
در این جلسه حجت الاسلام والمسلمین شیرازی به مباحثی در زمینه «سختی های فراگیر انضباط و جنبه های منفی آن» پرداختند که سرفصل این مباحث از قرار زیر است:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی محمد وعترته الطیبین الطاهرین ولعنة الله علی أعدائهم إلی یوم الدین 

ـ خدای متعال می فرماید: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ؛ پس به [برکت] رحمت الهی با آنان نرمخو [و پرمهر] شدی و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می ‌شدند» (آل عمران/159).

ـ در نهج البلاغه از امیرمؤمنان علیه السلام آمده است: «لأنسبنّ الاسلام نسبة لم ینسبها قبلی أحدٌ ولا ینسبها بعدی أحدٌ الا بمثل ذلک، ألا وإنّ الاسلام هو التسلیم؛ اسلام را چنان نسبت دهم (تعریف کنم) که نه کسی پیش از من آن را این گونه نسبت داده و پس از من نیز کسی جز این صورت نسبت ندهد. بدانید که اسلام تسلیم و فرمانبرداری است».

مقتضای حکم و موضوع می طلبد که مقصود از قبل من قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله باشند.

ـ در جلد دوم صفحه 118 کتاب گرانسنگ و شریف کافی، باب رفق (نرمخویی) روایات متعددی در اوج شکوهمندی نقل شده است. از جمله این روایات سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله است که فرموده اند: «ان الرفق لم یوضع علی شیء الا زانه، ولا نزع من شیءٍ الا شانه؛ رفق با هر چیزی همراه شود آن را آراستگی می بخشد و هرگاه از چیزی برداشته شود، زیبایی آن چیز را از او بر می گیرد».

ـ در حدیث شریف کتاب کافی آمده است: «المؤمنون هینون لینون، کالجمل الألف، اذا قُید انقاد واذا اُنیخ علی صخرة استناخ؛ مؤمنان همانند اشتر دست آموز و الفت یافته، ساده و انعطاف پذیر هستند که اگر در قید و لجام کشیده شود، رام می شود و اگر بر صخره خوابانده شود، تن می دهد».

ـ انضباط استراتژی بزرگی است و هر استراتژی ای بر ارکان و اساس و بن پایه های اساسی ای بنیاد نهاده می شود و البته جوهر و روح و مهجه و قلب دارد. گوهر انضباط تسلیم است و این قدرت و توانی بر به کارگیری انعطاف پذیری و نرمخویی و مدارا در تمام ابعاد زندگی استوار و همینطور قدرت برهمگونی و تعامل با مسأله مهم تر است. از این رو باید میان انضباط پولادین و سخت و نرمخویی و انعطاف پذیری مطلق تلفیق همراهی به وجود آورد، بدین معنا که قبل و در اثنا و پس از هر چیزی نرمخویی و مدارا به کار بست، چراکه توسعه و تقویت عضله بر رشد مهارت و حرفه آموزی مقدم است و در این بیان نرمخویی عضله و انضباط مهارت است.

ـ نمی توان منکر شد که انضباط برترین و بهترین عاملی است که به دستاورد تولید و انجام کار کمک می کند و نیکو یاوری است، اما اگر همین عامل به صورت افراطی و سرسختانه و به صورت مبالغه آمیز به کار گرفته شود نتیجه اش ضد انضباط خواهد بود.

ـ زندگی همراه با انضباطِ سخت و نابرخوردار از انعطاف و نرمخویی زندگیِ قابل تحملی نیست و دستاوردی از سعادت و خوشبختی ندارد و خیر و خوبی به ارمغان نمی آورد و به یک سخن هزینه سنگین دارد و رهاورد آن سست و ناچیز است.

ـ قانون دوم دینامیسم حرارتی است و بر این امر دلالت و حکایت دارد که اگر انرژی کلی در یک سیستمی کاهش یابد قطعاً در سیستم دیگر فزونی خواهد گرفت، لذا هر افراط و مبالغه افسار گسیخته ای در انضباط خواه ناخواه به تفریط و بی مقدار شدن انضباط در عرصه دیگر می انجامد:

1) از خود فرد در عرصه های دیگر است.

2. از افراد دیگر در همان زمینه است. بنابراین انضباط افراطی و مبالغه آمیز که با دو ویژگی نرمخویی و انعطاف پذیری همراه نباشد انضباط را در زندگی دستخوش کاستی می کند و به آن می ماند که زباله های خانه در محیط زیست ریخته شود که مثلاً بناست خانه از زباله پاکسازی شود و این یک پاکسازی ناقص و محدودی است که محیط وسیعی را آلوده می کند.

ـ در مالزی سخن حکیمانه زیبایی رایج است که می گوید: انسان می تواند قرضی از طلا [هرچند به بزرگی کوهی باشد] بپردازد، ولی [همه جهان] می میرد، اما برای همیشه وامدار قلب های مهربان است.

ـ آفت های انضباط ویرانگر که بنیان زندگی را نابود می کند و اصول و فروع را درهم می کوبد بسیار است و روی زشت و نکوهیده انضباط می باشد که در اینجا به ده مورد آن اشاره می کنیم که شاید این موارد اصل و اساس این آفت ها باشد:

1) نوآوری است. تأکید مبالغه آمیز بر انضباط و نوآوری در سه رکن انضباط یعنی: عقل و اعصاب و سلوک درهم می کوبد. باید توجه داشت که نوآوری در این موارد به استراحت و آرامش مستمر نیاز دارد. مردم نامنظم در عرصه نوآوری و ابتکار و اختراع و اکتشافات در محیط بیگانه با انضباط موفقیت بیشتری برای دستیابی به این امور دارند. مقوله انضباط به شدت با نوآوری ناسازگار است و دشمنی دارد، چراکه انضباط گرایشی مستمر به سمت و سوی فعالیت دارد و سر سوزنی تن به تغییر و تحول نمی دهد. با این وصف تنها با تفکیک مبانی فکری و روانی و رفتار موجود و بی

اعتنایی به آن ها و درهم شکستن شان می توان به نوآوری رسید. در این معنا یکی از بزرگان نوآوری می گوید: «نوآوری گونه ای ویرانگری است».

2) امتناع و خودداری کردن است. انضباط ما را به گونه ای می پروراند که نتوانیم با همگان تعامل داشته باشیم و تنها با چند داشته و اندک اطلاعات و عناصر و امکانات بسازیم. این موضوع طبیعت و سرشت «تنوع طلبی» را در انسان از بین می برد، در حالی که این خصلت برجسته ترین خصلت در زندگی است. از دیگر سو برجسته ترین مظاهر انضباط زمانی که با تنوع طلبی نامحدود در ذات انسان و طبیعت همراه شود حرمان و محرومیت در پی دارد.

3) گزافه گویی، لاف زنی و خودستایی است. انضباط به طور دائم و پیاپی با سختگیری سه گانه «فکر و اعصاب و سلوک» همراه و قرین است، سپس مفاهیم خشونت و غلظت و سنگدلی در خود به وجود می آورد.

4) مقوله کامیابی است. انضباط انسان را به درهم تنیدگی و انسجام کامل و همه جانبه با کار و فعالیت وا می دارد و آن گاه است که انسان به طور غیر عقلانی به کار خود اعتیاد پیدا می کند که این عارضه آرامش و آسایش او را محدود و نابود می کند.

5) وسواسِ غیر ارادی است که اضطراب روحی و جنگ و جدال و چالش شدید درونیِ نتیجه این وسواس است و فرد مبتلا احساس می کند که اندیشه مشخصی هماره در کنار و همراه اوست و از او جدا نشده، بلکه بخش بزرگی از فکر و دغدغه او را مشغول کرده است، لذا به طور ناخودآگاه و برنامه ریزی شده و افراطی احساس مسئولیت می کند. این حالت با مرور زمان در درون او تشدید یافته، در نهایت به بیماری های شدیدی منجر خواهد شد که کمترین آن افسردگی است.

6) حس سلطه گرانه است. انضباط خشک و سرکوبگر گرایش های سلطه گرانه و حتی افکار آمرانه در انسان به وجود می آورد و کار را به جایی می رساند که روحیه جباریت افسارگسیخته در او به وجود می آورد.

7) مهارت است. انضباط توانایی انسان را برای دستیابی به خبرگی و تخصص و حرفه ای شدن در تمام ابعاد زندگی محدود می کند و او را از پیمودن این مسیر باز می دارد، بلکه دستاوردهای او را در این زمینه به تدریج سست و کم رنگ کرده، در نهایت آن را به نابودی می کشاند.

8) پنهان کردن است، به این معنا که انضباط نقاط ضعف و بی مقدار بودن و تندخویی و خشونت و انواع گونه های سقوط را که در خود فرد و در دیگران وجود دارد پنهان می دارد.

9) حوصله به خرج دادن است. این صفت حالت تنبلی کوتاه و سستی در تمام عرصه های مهم و دارای اهمیت را که در زندگی فراهم آمده به وجود می آورد، و فرد را دچار بی توجهی می کند. فراتر اینکه انضباط فرصت نمی دهد که فرد نسبت این موارد مهم احتمال بدهد که در منافع و مصالح اساسی و بنیادین مفید بوده و ممکن است در آینده انسان را به جهت وارد شدن ضرر و زیان هایی در زمینه های دیگر گرفتار پشیمانی کند.

10) هویت است. انضباط هویت فردی و جمعیِ دیگران را نابود می کند، لذا نباید انضباط را بر دیگران تحمیل کرد، چراکه برای طبیعت و ماهیت همزیستی با دیگران به طور همه جانبه و در نهایت به هویت فرد آسیب می رساند.

ـ فصل الخطاب و سخن آخر اینکه مدارا و نرمخویی و انعطاف از منظر انگیزه ها دو نوع است:

یک) طبیعت و خصلت تغافل و پراکندگی و کم توجهی است که از حوادث و فجایع بزرگ در زندگی است و نمی توان هزینه های آن را برآورد کرد.

دو) اراده و به کارگیری خردورزی، زیرکی، دوراندیشی و رعایت تفاضل بین اهم و مهم است، چراکه آن جا چیزی مهم تر از انضباط وجود دارد که باید لحاظ داشت.
 
صفحه اصلی نسخه مناسب چاپ ارسال به دوستان ذخیره نشانی
فرستنده Email
نظر شما
کد امنیتی
 

نظرات کاربران: (0 نظر)
 
 
به اهتمام مؤسسه فرهنگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله
بیت مرجع عالیقدر: قم مقدس، خيابان انقلاب، كوچه 6
Powered by: Parseh ITG